
قیصر امین پور یه جا میگه: قطار میرود/ تو میروی / تمام ایستگاه میرود / و من چقدر ساده ام / که سالهای سال در انتظار تو / کنار این قطار ایستاده ام / و همچنان / به نرده های ایستگاه رفته / تکیه داده ام. - من آسوده بودم که نمیری چون، نه قطاری بود نه ایستگاهی اما! تو رفتی، -بدون قطار- ولی منِ ساده سال های سال میان این صفحهات زمخمت و پر تکرار به روی چشم هایم ایستاده ام در انتظار تو
برچسب:
نویسنده: شیوا قنبریپور